صبا به پیر خرابات از خرابۀ شام

از ویکی تراث
نسخهٔ تاریخ ‏۱۷ سپتامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۰:۳۵ توسط Eskandari (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات شعر | عنوان =صبــا به پیر خــرابات از خــرابۀ شـــام | تصویر = | توضیح تصویر = | نام شعر = | نام شاعر =محمدحسین غروی اصفهانی | قالب =غزل | وزن = | موضوع =حضرت رقیه(س) | مناسبت = | زمان سرایش = معاصر | زبان = فارسی | تعداد ابیات =۱۸بیت | من...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
صبــا به پیر خــرابات از خــرابۀ شـــام
اطلاعات شعر
نام شاعرمحمدحسین غروی اصفهانی
قالبغزل
موضوعحضرت رقیه(س)
زمان سرایشمعاصر
زبانفارسی
تعداد ابیات۱۸بیت


صبــا به پیر خــرابات از خــرابۀ شـــام را شاعر آیینی محمدحسین غروی اصفهانی درباره حضرت رقیه(س) سروده است. این شعر آیینی در گونه مرثیه و در هجده بیت سروده شده است. قالب این شعر غزل می‌باشد.

متن شعر

الگو:بشدند پــردگیـان تو شهــرۀ هـر شهــر

صبــا به پیر خــرابات از خــرابۀ شـــامببــر زکــودک زار این جگــر گدازْ پیام
که: ای پــدر ز مــن زار هیــچ آگـــاهی؟که روز من شب تار است و صبح روشن، شام
به سرپرستی ما سنگ آید از چپ و راستبه دلنــوازی ماها ز پیش و پس، دشنـام
نه روز، از ستــم دشمنــان، تنــی راحتنـــه شب زداغ دلآرام‌هــا، دلـــی آرام
به کودکــان پــدر کشته، مــادر گیتــیهمی ز خون جگر می‌دهد شراب و طعام
چــراغ مجلس مـا شمــع آه بیوه زنــانانیـس و مـونس مـا نــــالۀ دل ایتـــام
فلک خــراب شــود کاین خرابه بی سقفچه کــرده با تن این کودکان گل اندام
دریــغ و درد کز آغــــوش نــاز افتــادمبه روی خـــاک مـذلّت، به زیر بند لئام
به پای خـار مغیلان، به دستِ بند ستــمز فــرق تا قـــدم از تازیـــانه نیلی فــام
به روی دست تـو دستانِ خوش نوا بـودمکنــون چو قُمــری شوریده‌ام میانۀ دام
به دامن تو چو طوطی، شکرشکن بودمبریخت زاغ و زغن زهر تلخم اندر کـــام
مــرا که حــال ز آغاز کودکــی این استخــدای داند و بس تا چه باشدم انجــام
هـــزار مــرتبه بدتر ز شــامِ مــاتــم بودبرای غم زدگان، صبح عیدِ مردم شـــام
به نالــه شــــرر انگیــز، بانــوان حجــازبه نغمــه دف و نـی، شامیان خون آشام
ســرِ تو بر ســرِ نی شمع و ما چـو پروانهبه ســوز و ســاز ز ناســازگــاری ایّـــام
ســرِ برهنــه به پا ایستــاده سـرور دینیــزید و تخـتِ زر و سفـرۀ قمار و مُـدام
ز گفت و گوی لبت بگذرم که جان به لب استکه راست تاب شنیدن؟ که را مجال کلام؟


پانویس

منابع