دريای جمال

    از ویکی تراث
    دريای‏‏ جمالاز امام خمینیدر قالب غزلموضوع: عرفانی
    سر زلفت به كناری‏‏ زن و رخسار گشاتا جهان محو شود خرقه كشد سوی‏‏ فنا
    به سر كوی‏‏ تو ای‏‏ قبله‏‏ی‏‏ دل راهی‏‏ نيستورنه هرگز نشوم راهی‏‏ وادی‏‏ مِنا
    از صفای‏‏ گل روی‏‏ تو هر آن كس برخوردبَر كَنَدْ دل ز حريم و، نكُند رو به «صفا »
    طاق ابروی‏‏ تو محرابِ دل و جان من استمن كجا و تو كجا؟ زاهد و محراب كجا؟
    ملحد و، عارف و، درويش و، خراباتی‏‏ و، مستهمه در امْرِ تو هستند و، تو فرمان فرما
    خرقه ‏‏ی‏‏ صوفی‏‏ و، جامِ می‏‏ و، شمشير جهادقبله ‏‏گاهی‏‏ تو و، اين جمله همه قبله‏‏ نما
    رَسَم آيا به وصالِ تو كه در جان منی‏‏؟هجر روی‏‏ تو كه در جان منی‏‏، نيست روا
    ما همه موج و، تو دريای‏‏ جمالی‏‏، ای‏‏ دوست!موجْ درياست، عجب آن كه نباشد دريا